bookmark

معنی زوش

زوش [ zavc ]

بالضم،تندخو و در راى مهمله گذشت،و بمعنى نيرومند نيز گفته‌اند.
(
فرهنگ رشیدی
, ص801)
sourceLink

بر وزن كوش تندخو و دلير و با نيرو اسدى طوسى كفته چنين كفت دانا كه خشم و جوش زبانم يكى بسته شيريست زدش هم او كفته يكى كودك نورسيده است زوش هنوزش نكشته است كل مشكپوش
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص441)
sourceLink

بدخوى و تند طبع و زود خشم بود. رودكى گفت: بيت بانك كردمت اى بت سيمين زوش خواندم ترا كه هستى زوش
(
صحاح الفرس
, ص152)
sourceLink

- [بوزن گوش] همان روش مرقوم به راى مهمله يعنى تندخو و بد طبع. مثالش عبد - الواسع جبلى گويد: بيت بريزد پنجه و دندان و شاخ و زهره در رزمت زببر زوش و پيل مست و گرگ تند و شير نر و حكيم لامعى جرجانى گويد : [بيت] بدان اشارت كز بهر بنده خواجه نمود شدند قومى از خواجگان درگه زوش و بمعنى نيرومند نيز آمده .
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج2 , ص671)
sourceLink

(صفت) خشمگين. ترشروى. تندخوى. بدخو. تند. بدطبع. ¦¦نيرومند. صاحب قوت.
(
لغت نامه دهخدا
, ص1594)
sourceLink

[صفت‏][فارسی‏]خشمگين و ترش روى و تندخوى و كج طبيعت.و زود رنج.و نيرومند و صاحب قوت. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]بندۀ ناكس و لئيم.
(
فرهنگ نفیسی
, ج3 , ص1791)
sourceLink

تند و سخت طبع و گرفته روى و رنجيده بود.رودكى گفته است: كردمت بانگ كاى بت سيمين#زوش خواندم ترا كه هستى زوش
(
فرهنگ قواس
, ص105)
sourceLink

الأعلام

زوش [ zavc ]

[-] با شين نقطه‌دار پايانين. به گفتۀ بو سعد ديهى نزديك نور نزديك بخاراست.
(
ترجمه معجم البلدان
, ج2 , ص641)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.